
Advertise on podcast: کتاب گفت ...
Rating
4.4from
This podcast has
39 episodes
Language
EnglishPublisher
KetabGhoftExplicit
No
Date created
2021/04/06
Latest episode
2026/08/07
Average duration
81 min.
Release period
43 days
Description
کتاب گفت، تلاشیست برای لمس ذهن و قلبتان . با چشمان بسته کتاب بخوانید و مارا به دوستانتان معرفی کنید
Unlock کتاب گفت ... podcast Email contact info,
Listeners & Audience details
Email contact information
Direct podcast contact details

Listeners
Audience numbers & engagement insights

Audience details
Podcast Insights

Podcast episodes
Check latest episodes from کتاب گفت ... podcast
دمیان اثر هرمان هسه
2026/08/07
دمیان یکی از پرآوازهترین آثار هرمان هسه است، داستانی مربوط به دوران نوجوانی نویسنده که خود را در آن "سینکلر" نامیده، نامی که در آغاز نویسندگی به عنوان تخلص خود انتخاب کرده بوده است.این داستان نخستین بار در سال ۱۹۱۹ منتشر شد در سالی که هرمان هسه هشتاد و پنج ساله بود و به عنوان اعتراض به سیاستهای نظامی آلمان، در سوئیس میزیست. دمیان را حدیث نفس انسان دانستهاند، حسب حال ایامی از عمر آدمی که معمولاً در چنبره ارزشهای قراردادی محبوس میشود و مجال ظهور نمییابد.
جز از کل اثر استیو تولتز (تلخیص شده)
2026/08/07
این نسخه تلخیص شده با صدای بهرام ابراهیمی ضبط و تهیه شده است.
روزی نویسندگان و مورخان در آینده به این دوره از تاریخ نگاه میکنند و از رمانی صحبت میکنند که همه حتی خردسالان و سالمندان را منقلب کرده است. این رمان بیشک «جز از کل» نوشتهی «استیو تولز» رماننویس استرالیایی خواهد بود که از اعماق وجود انسانها سخن میگوید. «جز از کل» درامی خانوادگی است که ترس، انتظار و زندگی را به شکل متفاوتی معنا میکند و به تصویر میکشد و هر پاراگراف آن، خود داستانی تأملبرانگیز است.
درباره کتاب جزء از کل
کتاب جز از کل اثر «استیو تولتز» در سال 2008 منتشر شد. این کتاب یکی از موفقترین آثار ادبیات استرالیا است که در مدتزمان کمی توانست بهعنوان یکی از پرفروشترین آثار نیویورکتایمز و آمازون شناخته شود. این کتاب روایت دو نسل از خانوادهی «دین» است که با کارهای عجیبوغریب و گاها جنایی و ترسناک در میان مردم کشور استرالیا شناخته شدهاند. «مارتین دین»، «تری دین» و «جسپر دین» سه ضلع مثلث این کتاب محبوب و تأثیرگذار هستند که از زمان جنگ جهانی دوم تا اوایل قرن بیست و یکم در استرالیا، پاریس و تایلند زندگی میکنند. نشر چشمه نسخهی الکترونیک این کتاب را در اختیار فیدیبو قرار داده است و دانلود کتاب جز از کل در همین صفحه موجود است.
کتاب جز از کل بزرگترین رمان تاریخ استرالیا است که در سال 2008 نامزد جایزهی من بوکر شد. در این سال رمان «ببر سفید» نوشتهی «آراویند آدیگا»، نویسندهی هندی-استرالیایی برندهی این جایزه شد در حالی که برخی از منتقدان بر این باور بودند کتاب «استیو تولتز» هم شایستهی دریافت این جایزهی بود. این کتاب تنها یک رمان جذاب نیست بلکه اظهارنظرهایی فلسفی دربارهی زندگی بشر است که با قلم جادویی به نگارش درآمده است. نویسنده شخصیتهای این قصه را باکمی اغراق در میان داستانی پرفرازونشیب قرار داده و آنها را محکوم به زندگی و ادامهی حیات کرده است. این رمان بلند دربارهی آزادی، روح، عشق، مرگ و معنای زندگی صحبت میکند و با چنین جملات میخکوب کنندهای شروع میشود: «هیچوقت نمیشنوید ورزشکاری در حادثهای فجیع حس بویاییاش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد،مه البته این درس هم به هیچ درد زندگی آیندهمان نخورد ،مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد،فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درس من؟ من آزادیام را از دست دادم...»
خلاصه داستان جزء از کل
«مارتین» و «تری» دو برادر از یک خانوادهی معمولی استرالیایی هستند که در ابتدا شبیه به همهی مردم عادی زندگی میکنند ولی پس از مدتی «تری» به یکی از محبوبترین شخصیتهای ورزشی استرالیا تبدیل میشود و تمام مردم را تحت تأثیر خود قرار میدهد. او باوجود آنکه قهرمان مردمش میشود ولی زندگیاش با یکی از زندانیهای تبهکار استرالیایی گره میخورد و راهی زندان میشود. «مارتین»، برادر او پس از سوزاندن کل شهر در حالی که در این فکر است برادرش در سلول انفرادی تاریک زندان شهر در حال سوختن است و او را برای همیشه ازدستداده است خانه خود را ترک میکند و با فصل جدیدی از زندگی در پاریس روبهرو میشود.
«مارتین دین» شخصیت متفکر و عجیب داستان «جزء از کل» در هرلحظه از این داستان در حال کنکاش و واکاوی شخصیت خود و دیگران است. او ذهنی مملو از سؤال دارد و همواره با خود درگیر است و همیشه به دنبال این است که چرا انسان به وجود آمده است و درنهایت سرنوشت او چیست؟ او باوجود تمام این اندیشههای بیپاسخ، در جوانی در شهر پاریس با موجودی به نام «جاسپر دین»، پسرش روبهرو میشود و خود را در مقام تربیت و تعلیم یک بشر دیگر میبیند. زندگی این پدر و پسر که شبیه به خطی موازی است داستان پرکشش «جزء از کل» را شکل میدهد.
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش سوم
2025/03/28
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکنفصل دوم: خوشحالی یک مشکل استفصل سوم: تو فرد خاصی نیستیفصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدنفصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستیفصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطورفصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت استفصل هشتم: اهمیت نه گفتنفصل نهم:... و بعد شما میمیرید
نمایشنامه صوتی هملت اثر ویلیام شکسپیر
2025/01/18
معرفی کتاب هملت
کتاب هملت یکی از مشهورترین نمایشنامههای ویلیام شکسپیر است که با ترجمهٔ م.ا به آذین منتشر شده است.
هملت نمایشنامهای از ویلیام شکسپیر نمایشنامهنویس و شاعر نامدار انگلیسی است. هملت یکی از تراژدیهای شکسپیر است که به زبانهای گوناگونی ترجمه شده و اقتباسهای بسیاری از آن در قالب سینما، تئاتر و تلویزیون شده است. داستان این نمایشنامه در دربار پادشاهی دانمارک در قرونوسطی روایت میشود که در آن خیانت و قدرتطلبی بر روابط انسانی سایه انداخته است.
هملت پسر پادشاه تازه مرده است، او یک شب متوجه چیز هولناکی میشود. روح پدرش به او خبر میدهد که به مرگ طبیعی نمرده و مادر هملت و برادر پادشاه در این دسیسه نقش داشتهاند. هملت تصمیم میگیرد انتقام بگیرد؛ اما اوضاع بسیار پیچیدهتر از انتظارش است.
این کتاب را به تمام علاقهمندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد میکنیم.
ویلیام شکسپیر (۱۵۶۴-۱۶۱۶) شاعر و نمایشنامهنویس انگلیسی است که بسیاری او را بزرگترین نمایشنامهنویس تاریخ و بسیاری نیز او را بزرگترین نویسنده انگلیسیزبان تاریخ میدانند.
ویلیام فرزند جان شکسپیر و ماری اردن بود که پدرش یکی از مرفهین شهر بود و مادرش ماری نیز دختر زارع دولتمردی بود. اما روزگار به کام ویلیام خوش نماند و در سال ۱۵۸۷ پدرش ورشکسته شد.
ویلیام تحصیلات ابتدایی و مقدماتی از زبان لاتین را در دبیرستانی در استنفورد گذراند؛ اما در ۱۳ سالگی به دلیل تنگدستی پدر، مدرسه را رها کرد.
او ۵ سال بعد با آنا هاتاوی ازدواج کرد که ۸ سال بزرگتر از خودش بود و نتیجهٔ این ازدواج یک فرزند دختر و دو پسر بود.
در ۱۵۸۵ ویلیام استنفورد را ترک کرد و به لندن رفت و در آنجا در تماشاخانهای مشغول به کار شد به بازیگری پرداخت و در نهایت در همانجا شروع به نمایشنامهنویسی کرد که به دلیل هوش و قریحه فطری مورد استقبال بسیاری واقع شدند.
اشتغال به نمایشنامهنویسی و فعالیت در زمینه تئاتر برای وی موقعیتهای فراوانی به بار آورد و از این طریق ثروت بسیاری را کسب کرد.
شکسپیر در سالهای پایانی عمر در استرانفورد ساکن شد و بهندرت به لندن میآمد تا اینکه در سال ۱۶۱۶ فوت کرد.
از مهمترین آثار شکسپیر اتللو، مکبث، هملت، رومئو و ژولیت، هملت، دو نجیبزاده ورونایی، تاجر ونیزی، شاه لیر، قیاس برای قیاس و ... است. .
«کلادیوسشاه: خب؟... چه شد اکنون؟... چه اتّفاقی افتاده؟
روزنکرنتس: سرورم!... نمیتوانیم از[ زیر زبان ]او بیرون بکشیم که جسد کجاست؟
کلادیوسشاه: اما... خودش کو؟
روزنکرنتس: بیرون، سرورم! مراقبش هستند و در انتظار فرمان جنابعالی.
کلادیوسشاه: نزد ما بیاوریدش.
روزنکرنتس: آهای! گیلدنسترن!... شاهزاده را بیاورید.
{هملت و گیلدنسترن وارد صحنه میشوند. }
کلادیوسشاه: خب هملت!... پولونیوس کجاست؟
هملت: سر شام.
کلادیوسشاه: سر شام؟... کجا؟
هملت: در جایی نیست که بخورد، آنجاییست که خورده میشود. انجمنی معروف از کرمهای سیّاس، هماینک با وی سرگرمند. در شورای قضا و غذا، سرحلقهی رژیم قضایی شما و رژیم غذایی شما، فقط کرم است. ما همهی آفریدههای دیگر را پروار میکنیم تا ما را چاق کنند، و آنگاه خود را میپروریم تا کرمها را فربه سازیم. شاه فربه شما و گدای باریکاندامتان دو خوردنی مختلف بیشتر نیستند. دو پیشدستی خوراک، ولی بر سر یک میز. همین و همین.
کلادیوسشاه: دریغ! دریغ!
هملت: هر انسان میتواند با کرمی که شاهی را خورده است، ماهی بگیرد. و باز آن ماهی که کرم را خورده است، خود، بخورد.»
درباره کتاب هملتخواندن کتاب هملت را به چه کسانی پیشنهاد میکنیمدرباره ویلیام شکسپیربخشی از کتاب هملت
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش ششم و پایانی
2025/01/09
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکنفصل دوم: خوشحالی یک مشکل استفصل سوم: تو فرد خاصی نیستیفصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدنفصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستیفصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطورفصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت استفصل هشتم: اهمیت نه گفتنفصل نهم:... و بعد شما میمیرید
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش پنجم
2025/01/08
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکنفصل دوم: خوشحالی یک مشکل استفصل سوم: تو فرد خاصی نیستیفصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدنفصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستیفصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطورفصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت استفصل هشتم: اهمیت نه گفتنفصل نهم:... و بعد شما میمیرید
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش چهارم
2025/01/07
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکنفصل دوم: خوشحالی یک مشکل استفصل سوم: تو فرد خاصی نیستیفصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدنفصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستیفصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطورفصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت استفصل هشتم: اهمیت نه گفتنفصل نهم:... و بعد شما میمیرید
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش دوم
2025/01/05
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکنفصل دوم: خوشحالی یک مشکل استفصل سوم: تو فرد خاصی نیستیفصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدنفصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستیفصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطورفصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت استفصل هشتم: اهمیت نه گفتنفصل نهم:... و بعد شما میمیرید
هنر ظریف بیخیالی اثر مارک منسون بخش اول
2025/01/04
معرفی کتاب هنر ظریف بیخیالی (به تخم گرفتن)
اگر به دنبال رویکرد متفاوت در زندگی هستید، کتاب هنر ظریف بیخیالی نوشتهی مارک منسون، این اثر پرفروش نیویورک تایمز به یاری شما میآید تا بر اهداف خود متمرکز شده و هنر رهایی از دغدغهها را فراگیرید.
مایلید بدانید که در زندگی قید چه مسائلی را میتوان زد و بیخیالی پیشه کرد؟ مارک منسون به شما میآموزد که خود را بشناسید و به بیخیالی فلسفی برسید.
کتاب هنر ظریف بیخیالی به شما نشان میدهد که به عنوان یک انسان چه محدودیتهایی دارید و همیشه قرار نیست بر آنها پیروز شده و آنها را از پا درآورید.
خواندن این کتاب شما را با دنیای جدیدی آشنا میکند. شما با مفاهیم تازهای مواجه خواهید شد که تا به حال به آن فکر نکرده بودید. مواردی در زندگی روزمره هستند که ممکن است خیلی سرسری از کنار آنها گذشته و اهمیت نداده باشید.
رنج عنصر جدایی ناپذیر زندگی است. نمیتوان از آن جدا شد یا فراموشش کرد اما میتوان هنری را آموخت که به کمک آن دغدغههای بزرگ را درست سپری کرد.
لازم به ذکر است در طول خواندن این کتاب احساس فلسفه بافی عجیب و غریبی نیز پیدا خواهید کرد که منسن در ایجاد چنین حسی به مخاطب استاد است. منسون بیشتر بعنوان نویسندهای در حوزهی خودیاری شناخته شده اما نگاهی فلسفی و در عین حال بسیار ساده به زندگی دارد.
- شماره اول پرفروشترینهای نیویورک تایمز
- حضور در فهرست کتابهایی که زندگیتان را دگرگون خواهند کرد
- مارک منسن، در تحریک ذهن و نوعی درونبینی غیرمعمول و خاص خودش استاد است. سادهنویسی او در این کتاب وادارتان میکند ساعتها به طور ناخودآگاه، آن را ورق بزنید. (جیمز کلیر، نویسنده کتاب پرفروش خرده عادتها)
- اثری که ارزش دوباره خواندن را دارد. (Kirkus Review)
- پر از داستانهای سرگرمکننده و شوخیهای بیرحم. (Goodreads)
مارک منسون (1984 تاکنون)، وبلاگنویس و نویسندهی آمریکایی است. او از دانشگاه بوستون فارغالتحصیل شده و نوشتن مطالب خودشناسی و فلسفی را با وبلاگنویسی آغاز کرد.
منسون از نویسندگان پرفروش در زمینه خودشناسی است که در بیشتر آثارش زبانی طنز و خواندنی دارد. از جمله آثار معروف منسن میتوان به شاد بودن کافی نیست و همهچیز به فنا رفته اشاره کرد.
حدود 2500 سال پیش، در دامنههای رشته کوه هیمالیا و نپال کنونی، پادشاهی در قصری بسیار زیبا زندگی میکرد و قرار بود صاحب پسری شود. پادشاه برای پسرش نقشههای بزرگی در سر داشت. او میخواست که زندگی پسرش عالی و بینقص باشد. پادشاه نمیخواست که پسرش حتی برای لحظهای درد بکشد و طعم رنج را حس کند. او میخواست تمام نیازها و خواستههای پسرش را در لحظه برآورده کند.
پادشاه در اطراف قصر دیوارهای بلندی کشید و امکان دیدن دنیای بیرون از قصر را از شاهزاده گرفت. او پسرش را در ناز و نعمت بزرگ کرد و او را در دریایی از غذاهای لذیذ و هدایای زیبا غرق کرد و برای او خدمتکارانی گرفت که نیازهای او را برایش به اجابت میرساندند و همانطور که برنامهریزی شده بود، آن پسربچه در از ظلم و ستمهایی که در حق مردم عادی میشد بیخبر ماند.
تمام دوران کودکی پسر به همین شکل سپری شد، اما با وجود وفور نعمت و ثروت بیپایان، شاهزاده به جوانی ناراضی تبدیل شد. به زودی تمامی تجارب او پوچ و بیارزش به نظر رسیدند. مشکل آن جا بود که مهم نبود پدرش چقدر به او میرسید، با وجود این هیچکدام از آن چیزها برایش کافی نبود و به نیازهایش پاسخ نمیداد.
بنابراین یک شب، شاهزاده بهطور پنهانی از قصر خارج شد تا ببیند چه چیزی در ورای آن دیوارهای بلند وجود دارد. او با خود خدمتکاری را به همراه برد تا روستا را به او نشان دهد و با دیدن آنچه که دید وحشتزده شد.
برای اولین بار در زندگیاش، شاهزاده، رنج کشیدن انسانها را دید. او آدمهای بیدار، سالمندان، افراد بیخانمان، مردم دردمند یا حتی انسانهای در حال مردن را دید.
فصل اول: تلاش نکن
فصل دوم: خوشحالی یک مشکل است
فصل سوم: تو فرد خاصی نیستی
فصل چهارم: ارزش رنج و درد کشیدن
فصل پنجم: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستی
فصل ششم: شما درباره همهچیز اشتباه میکنید، البته من هم همینطور
فصل هفتم: شکست سرآغاز پیشرفت است
فصل هشتم: اهمیت نه گفتن
فصل نهم:... و بعد شما میمیرید
حاجی مراد داستان کوتاهی از صادق هدایت
2024/12/31
صادق هدایت، داستان حاجی مراد را با نگاهی به رسم و رسومات و فرهنگ غلط مرد سالار ایرانی نوشته است.
حاجی مراد مردی است بسیار سنتی و با طرز تفکری قدیمی. وقتی پدرش را از دست میدهد مادرش بر طبق وصیت او عمل میکند و تمام داراییشان را به طلا تبدیل میکند تا بتوانند به کربلا بروند. اما بعد از مدتی پولشان تمام میشود و به گدایی میافتند. حاجی مراد میتواند خودش را به عمویش برساند و پیش او بماند. و وقتی عمو فوت میکند، داراییهایش به علاوه لقب حاجی، همه به حاجی مراد میرسد. اما حاجی مراد از زن گرفتن شانس نیاورده است...
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائلو کوئیلو بخش ششم و پایانی
2024/12/30
دربارهی کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد :
این کتاب داستان دختر جوانی به نام ورونیکا را شرح میدهد که از کودکی در آغوش یک خانوادهی صمیمی و با شرایط رفاهی بسیار خوبی بزرگ شده است. او همه چیز در زندگی دارد؛ از جوانی و زیبایی گرفته تا شغل و درآمدی مشخص. اما از درون احساس میکند که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد و همه چیز تکراری است. به همین دلیل در یکی از روزهای سرد ماه نوامبر تصمیم میگیرد مقدار زیادی قرص خوابآور مصرف کند تا دیگر هیچوقت از خواب بیدار نشود! اما خودکشی ورونیکا با شکست مواجه میشود. او مدتی را در کما به سر میبرد و بعد از اینکه چشمانش را باز میکند پزشکان به او میگویند که دچار یک عارضهی قلبی شده است و مدت کوتاهی را زنده میماند.
ورونیکا را برای درمان بیماری روحیاش به یک بیمارستان روانی انتقال میدهند. او در آنجا با بیماران زیادی آشنا میشود که هر کدام از دردی خاص رنج میبرند. پس از مدتی او عاشق مردی به نام ادوارد میشود که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است و در راه رفتن، اندیشیدن، شنیدن، تفکر و ... اختلال دارد. ورونیکا در آن دوره از زندگیاش مدام به خود میگوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به زودی خواهد مرد، بنابراین بدون هیچ ترسی میخندد، شادی میکند و تمام کارهایی را تجربه میکند که هرگز به خودش اجازه تجربه آنها را نمیداد.
پائولو کوئیلو با الهام از وقایع زندگی خود، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد را نوشته و در این رمان معنای جنون را زیر سوال میبرد و از افرادی سخن میگوید که جامعه آنها را طبیعی و عادی نمیداند. این نویسنده مشهور با قلم جادویی خود توانسته لحظات آخر زندگی ورونیکا و احساسات درونیاش را به تصویر بکشد و ارزش زندگی را طور دیگری بیان کند.
از این کتاب، فیلمی سینمایی به همین نام به کارگردانی امیلی یانگ در سال 2009 ساخته شد.
در بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد میخوانیم:
ورونیکا در بیست و چهار سالگی، وقتی که هر آن چه را میتوانست، تجربه کرده بود و پیروزی کمی هم نبود تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان میپذیرد. برای همین خودکشی را انتخاب کرده بود: آزادی مطلق. فراموشی ابدی.
هر چند در اعماق قلبش هنوز تردیدی بود: "اگر خدایی وجود داشته باشد چه؟" هزاران سال تمدن بشر خودکشی را یک گناه بزرگ دانسته بود، توهینی آشکار به تمامی ادیان: انسان برای بقا میجنگید، نه برای تسلیم. نژاد انسان باید زاد و ولد کند. جامعه به کارگر نیاز دارد. یک زوج، حتی هنگامی که عشق هستی خود را وا مینهد، باید دلیلی برای در کنار یکدیگر ماندن داشته باشند. و یک کشور به سربازان، سیاستمداران و هنرمندان نیاز دارد.
- «اگر خدا وجود داشته باشد، میداند که درک بشر محدود است. او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بیعدالتی هست، حرص و تنهایی هست. بدون شک او قصد خیر داشته، اما نتیجۀ آن فاجعه آفرین بود. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود، و شاید حتی از این که ما را وادار کرده و وقتمان را آن جا بگذرانیم، معذرت بخواهد.»
محرمات و موهومات به جهنم. مادر مؤمنش میگفت:
«خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است.» در این صورت، خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشی خواهد انجامید، به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد.
ورونیکا احساس تهوع خفیفی کرد که مدام شدیدتر میشد.
تا چند لحظه بعد، دیگر نمیتوانست ذهنش را بر میدان بیرون پنجرهاش متمرکز کند. میدانست زمستان است، احتمالاً ساعت چهاربعد از ظهر بود و خورشید داشت به سرعت غروب میکرد. ورونیکا میدانست آدمهای دیگر به زندگی ادامه میدهند. در همان لحظه، مرد جوانی از پای پنجرهاش گذشت و او را دید، و اصلاً نمیدانست دارد میمیرد. گروهی از نوازندههای بولیویایی- راستی بولیوی کجاست؟ چرا مقالات مجلهها این را نمیپرسند؟ - برابر مجسمۀ "فرانس پر سرِن"، شاعر بزرگ اسلووِنیایی مینواختند که چنان تأثیر ژرفی بر روح مردم کشورش گذاشته بود.
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائلو کوئیلو بخش پنجم
2024/12/29
دربارهی کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد :
این کتاب داستان دختر جوانی به نام ورونیکا را شرح میدهد که از کودکی در آغوش یک خانوادهی صمیمی و با شرایط رفاهی بسیار خوبی بزرگ شده است. او همه چیز در زندگی دارد؛ از جوانی و زیبایی گرفته تا شغل و درآمدی مشخص. اما از درون احساس میکند که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد و همه چیز تکراری است. به همین دلیل در یکی از روزهای سرد ماه نوامبر تصمیم میگیرد مقدار زیادی قرص خوابآور مصرف کند تا دیگر هیچوقت از خواب بیدار نشود! اما خودکشی ورونیکا با شکست مواجه میشود. او مدتی را در کما به سر میبرد و بعد از اینکه چشمانش را باز میکند پزشکان به او میگویند که دچار یک عارضهی قلبی شده است و مدت کوتاهی را زنده میماند.
ورونیکا را برای درمان بیماری روحیاش به یک بیمارستان روانی انتقال میدهند. او در آنجا با بیماران زیادی آشنا میشود که هر کدام از دردی خاص رنج میبرند. پس از مدتی او عاشق مردی به نام ادوارد میشود که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است و در راه رفتن، اندیشیدن، شنیدن، تفکر و ... اختلال دارد. ورونیکا در آن دوره از زندگیاش مدام به خود میگوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به زودی خواهد مرد، بنابراین بدون هیچ ترسی میخندد، شادی میکند و تمام کارهایی را تجربه میکند که هرگز به خودش اجازه تجربه آنها را نمیداد.
پائولو کوئیلو با الهام از وقایع زندگی خود، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد را نوشته و در این رمان معنای جنون را زیر سوال میبرد و از افرادی سخن میگوید که جامعه آنها را طبیعی و عادی نمیداند. این نویسنده مشهور با قلم جادویی خود توانسته لحظات آخر زندگی ورونیکا و احساسات درونیاش را به تصویر بکشد و ارزش زندگی را طور دیگری بیان کند.
از این کتاب، فیلمی سینمایی به همین نام به کارگردانی امیلی یانگ در سال 2009 ساخته شد.
در بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد میخوانیم:
ورونیکا در بیست و چهار سالگی، وقتی که هر آن چه را میتوانست، تجربه کرده بود و پیروزی کمی هم نبود تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان میپذیرد. برای همین خودکشی را انتخاب کرده بود: آزادی مطلق. فراموشی ابدی.
هر چند در اعماق قلبش هنوز تردیدی بود: "اگر خدایی وجود داشته باشد چه؟" هزاران سال تمدن بشر خودکشی را یک گناه بزرگ دانسته بود، توهینی آشکار به تمامی ادیان: انسان برای بقا میجنگید، نه برای تسلیم. نژاد انسان باید زاد و ولد کند. جامعه به کارگر نیاز دارد. یک زوج، حتی هنگامی که عشق هستی خود را وا مینهد، باید دلیلی برای در کنار یکدیگر ماندن داشته باشند. و یک کشور به سربازان، سیاستمداران و هنرمندان نیاز دارد.
- «اگر خدا وجود داشته باشد، میداند که درک بشر محدود است. او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بیعدالتی هست، حرص و تنهایی هست. بدون شک او قصد خیر داشته، اما نتیجۀ آن فاجعه آفرین بود. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود، و شاید حتی از این که ما را وادار کرده و وقتمان را آن جا بگذرانیم، معذرت بخواهد.»
محرمات و موهومات به جهنم. مادر مؤمنش میگفت:
«خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است.» در این صورت، خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشی خواهد انجامید، به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد.
ورونیکا احساس تهوع خفیفی کرد که مدام شدیدتر میشد.
تا چند لحظه بعد، دیگر نمیتوانست ذهنش را بر میدان بیرون پنجرهاش متمرکز کند. میدانست زمستان است، احتمالاً ساعت چهاربعد از ظهر بود و خورشید داشت به سرعت غروب میکرد. ورونیکا میدانست آدمهای دیگر به زندگی ادامه میدهند. در همان لحظه، مرد جوانی از پای پنجرهاش گذشت و او را دید، و اصلاً نمیدانست دارد میمیرد. گروهی از نوازندههای بولیویایی- راستی بولیوی کجاست؟ چرا مقالات مجلهها این را نمیپرسند؟ - برابر مجسمۀ "فرانس پر سرِن"، شاعر بزرگ اسلووِنیایی مینواختند که چنان تأثیر ژرفی بر روح مردم کشورش گذاشته بود.
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائلو کوئیلو بخش چهارم
2024/12/28
دربارهی کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد :
این کتاب داستان دختر جوانی به نام ورونیکا را شرح میدهد که از کودکی در آغوش یک خانوادهی صمیمی و با شرایط رفاهی بسیار خوبی بزرگ شده است. او همه چیز در زندگی دارد؛ از جوانی و زیبایی گرفته تا شغل و درآمدی مشخص. اما از درون احساس میکند که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد و همه چیز تکراری است. به همین دلیل در یکی از روزهای سرد ماه نوامبر تصمیم میگیرد مقدار زیادی قرص خوابآور مصرف کند تا دیگر هیچوقت از خواب بیدار نشود! اما خودکشی ورونیکا با شکست مواجه میشود. او مدتی را در کما به سر میبرد و بعد از اینکه چشمانش را باز میکند پزشکان به او میگویند که دچار یک عارضهی قلبی شده است و مدت کوتاهی را زنده میماند.
ورونیکا را برای درمان بیماری روحیاش به یک بیمارستان روانی انتقال میدهند. او در آنجا با بیماران زیادی آشنا میشود که هر کدام از دردی خاص رنج میبرند. پس از مدتی او عاشق مردی به نام ادوارد میشود که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است و در راه رفتن، اندیشیدن، شنیدن، تفکر و ... اختلال دارد. ورونیکا در آن دوره از زندگیاش مدام به خود میگوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به زودی خواهد مرد، بنابراین بدون هیچ ترسی میخندد، شادی میکند و تمام کارهایی را تجربه میکند که هرگز به خودش اجازه تجربه آنها را نمیداد.
پائولو کوئیلو با الهام از وقایع زندگی خود، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد را نوشته و در این رمان معنای جنون را زیر سوال میبرد و از افرادی سخن میگوید که جامعه آنها را طبیعی و عادی نمیداند. این نویسنده مشهور با قلم جادویی خود توانسته لحظات آخر زندگی ورونیکا و احساسات درونیاش را به تصویر بکشد و ارزش زندگی را طور دیگری بیان کند.
از این کتاب، فیلمی سینمایی به همین نام به کارگردانی امیلی یانگ در سال 2009 ساخته شد.
در بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد میخوانیم:
ورونیکا در بیست و چهار سالگی، وقتی که هر آن چه را میتوانست، تجربه کرده بود و پیروزی کمی هم نبود تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان میپذیرد. برای همین خودکشی را انتخاب کرده بود: آزادی مطلق. فراموشی ابدی.
هر چند در اعماق قلبش هنوز تردیدی بود: "اگر خدایی وجود داشته باشد چه؟" هزاران سال تمدن بشر خودکشی را یک گناه بزرگ دانسته بود، توهینی آشکار به تمامی ادیان: انسان برای بقا میجنگید، نه برای تسلیم. نژاد انسان باید زاد و ولد کند. جامعه به کارگر نیاز دارد. یک زوج، حتی هنگامی که عشق هستی خود را وا مینهد، باید دلیلی برای در کنار یکدیگر ماندن داشته باشند. و یک کشور به سربازان، سیاستمداران و هنرمندان نیاز دارد.
- «اگر خدا وجود داشته باشد، میداند که درک بشر محدود است. او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بیعدالتی هست، حرص و تنهایی هست. بدون شک او قصد خیر داشته، اما نتیجۀ آن فاجعه آفرین بود. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود، و شاید حتی از این که ما را وادار کرده و وقتمان را آن جا بگذرانیم، معذرت بخواهد.»
محرمات و موهومات به جهنم. مادر مؤمنش میگفت:
«خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است.» در این صورت، خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشی خواهد انجامید، به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد.
ورونیکا احساس تهوع خفیفی کرد که مدام شدیدتر میشد.
تا چند لحظه بعد، دیگر نمیتوانست ذهنش را بر میدان بیرون پنجرهاش متمرکز کند. میدانست زمستان است، احتمالاً ساعت چهاربعد از ظهر بود و خورشید داشت به سرعت غروب میکرد. ورونیکا میدانست آدمهای دیگر به زندگی ادامه میدهند. در همان لحظه، مرد جوانی از پای پنجرهاش گذشت و او را دید، و اصلاً نمیدانست دارد میمیرد. گروهی از نوازندههای بولیویایی- راستی بولیوی کجاست؟ چرا مقالات مجلهها این را نمیپرسند؟ - برابر مجسمۀ "فرانس پر سرِن"، شاعر بزرگ اسلووِنیایی مینواختند که چنان تأثیر ژرفی بر روح مردم کشورش گذاشته بود.
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائلو کوئیلو بخش سوم
2024/12/27
دربارهی کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد :
این کتاب داستان دختر جوانی به نام ورونیکا را شرح میدهد که از کودکی در آغوش یک خانوادهی صمیمی و با شرایط رفاهی بسیار خوبی بزرگ شده است. او همه چیز در زندگی دارد؛ از جوانی و زیبایی گرفته تا شغل و درآمدی مشخص. اما از درون احساس میکند که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد و همه چیز تکراری است. به همین دلیل در یکی از روزهای سرد ماه نوامبر تصمیم میگیرد مقدار زیادی قرص خوابآور مصرف کند تا دیگر هیچوقت از خواب بیدار نشود! اما خودکشی ورونیکا با شکست مواجه میشود. او مدتی را در کما به سر میبرد و بعد از اینکه چشمانش را باز میکند پزشکان به او میگویند که دچار یک عارضهی قلبی شده است و مدت کوتاهی را زنده میماند.
ورونیکا را برای درمان بیماری روحیاش به یک بیمارستان روانی انتقال میدهند. او در آنجا با بیماران زیادی آشنا میشود که هر کدام از دردی خاص رنج میبرند. پس از مدتی او عاشق مردی به نام ادوارد میشود که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است و در راه رفتن، اندیشیدن، شنیدن، تفکر و ... اختلال دارد. ورونیکا در آن دوره از زندگیاش مدام به خود میگوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به زودی خواهد مرد، بنابراین بدون هیچ ترسی میخندد، شادی میکند و تمام کارهایی را تجربه میکند که هرگز به خودش اجازه تجربه آنها را نمیداد.
پائولو کوئیلو با الهام از وقایع زندگی خود، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد را نوشته و در این رمان معنای جنون را زیر سوال میبرد و از افرادی سخن میگوید که جامعه آنها را طبیعی و عادی نمیداند. این نویسنده مشهور با قلم جادویی خود توانسته لحظات آخر زندگی ورونیکا و احساسات درونیاش را به تصویر بکشد و ارزش زندگی را طور دیگری بیان کند.
از این کتاب، فیلمی سینمایی به همین نام به کارگردانی امیلی یانگ در سال 2009 ساخته شد.
در بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد میخوانیم:
ورونیکا در بیست و چهار سالگی، وقتی که هر آن چه را میتوانست، تجربه کرده بود و پیروزی کمی هم نبود تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان میپذیرد. برای همین خودکشی را انتخاب کرده بود: آزادی مطلق. فراموشی ابدی.
هر چند در اعماق قلبش هنوز تردیدی بود: "اگر خدایی وجود داشته باشد چه؟" هزاران سال تمدن بشر خودکشی را یک گناه بزرگ دانسته بود، توهینی آشکار به تمامی ادیان: انسان برای بقا میجنگید، نه برای تسلیم. نژاد انسان باید زاد و ولد کند. جامعه به کارگر نیاز دارد. یک زوج، حتی هنگامی که عشق هستی خود را وا مینهد، باید دلیلی برای در کنار یکدیگر ماندن داشته باشند. و یک کشور به سربازان، سیاستمداران و هنرمندان نیاز دارد.
- «اگر خدا وجود داشته باشد، میداند که درک بشر محدود است. او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بیعدالتی هست، حرص و تنهایی هست. بدون شک او قصد خیر داشته، اما نتیجۀ آن فاجعه آفرین بود. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود، و شاید حتی از این که ما را وادار کرده و وقتمان را آن جا بگذرانیم، معذرت بخواهد.»
محرمات و موهومات به جهنم. مادر مؤمنش میگفت:
«خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است.» در این صورت، خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشی خواهد انجامید، به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد.
ورونیکا احساس تهوع خفیفی کرد که مدام شدیدتر میشد.
تا چند لحظه بعد، دیگر نمیتوانست ذهنش را بر میدان بیرون پنجرهاش متمرکز کند. میدانست زمستان است، احتمالاً ساعت چهاربعد از ظهر بود و خورشید داشت به سرعت غروب میکرد. ورونیکا میدانست آدمهای دیگر به زندگی ادامه میدهند. در همان لحظه، مرد جوانی از پای پنجرهاش گذشت و او را دید، و اصلاً نمیدانست دارد میمیرد. گروهی از نوازندههای بولیویایی- راستی بولیوی کجاست؟ چرا مقالات مجلهها این را نمیپرسند؟ - برابر مجسمۀ "فرانس پر سرِن"، شاعر بزرگ اسلووِنیایی مینواختند که چنان تأثیر ژرفی بر روح مردم کشورش گذاشته بود.
ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائلو کوئیلو بخش دوم
2024/12/26
دربارهی کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد :
این کتاب داستان دختر جوانی به نام ورونیکا را شرح میدهد که از کودکی در آغوش یک خانوادهی صمیمی و با شرایط رفاهی بسیار خوبی بزرگ شده است. او همه چیز در زندگی دارد؛ از جوانی و زیبایی گرفته تا شغل و درآمدی مشخص. اما از درون احساس میکند که زندگی دیگر برایش معنایی ندارد و همه چیز تکراری است. به همین دلیل در یکی از روزهای سرد ماه نوامبر تصمیم میگیرد مقدار زیادی قرص خوابآور مصرف کند تا دیگر هیچوقت از خواب بیدار نشود! اما خودکشی ورونیکا با شکست مواجه میشود. او مدتی را در کما به سر میبرد و بعد از اینکه چشمانش را باز میکند پزشکان به او میگویند که دچار یک عارضهی قلبی شده است و مدت کوتاهی را زنده میماند.
ورونیکا را برای درمان بیماری روحیاش به یک بیمارستان روانی انتقال میدهند. او در آنجا با بیماران زیادی آشنا میشود که هر کدام از دردی خاص رنج میبرند. پس از مدتی او عاشق مردی به نام ادوارد میشود که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا است و در راه رفتن، اندیشیدن، شنیدن، تفکر و ... اختلال دارد. ورونیکا در آن دوره از زندگیاش مدام به خود میگوید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و به زودی خواهد مرد، بنابراین بدون هیچ ترسی میخندد، شادی میکند و تمام کارهایی را تجربه میکند که هرگز به خودش اجازه تجربه آنها را نمیداد.
پائولو کوئیلو با الهام از وقایع زندگی خود، کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد را نوشته و در این رمان معنای جنون را زیر سوال میبرد و از افرادی سخن میگوید که جامعه آنها را طبیعی و عادی نمیداند. این نویسنده مشهور با قلم جادویی خود توانسته لحظات آخر زندگی ورونیکا و احساسات درونیاش را به تصویر بکشد و ارزش زندگی را طور دیگری بیان کند.
از این کتاب، فیلمی سینمایی به همین نام به کارگردانی امیلی یانگ در سال 2009 ساخته شد.
در بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد میخوانیم:
ورونیکا در بیست و چهار سالگی، وقتی که هر آن چه را میتوانست، تجربه کرده بود و پیروزی کمی هم نبود تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان میپذیرد. برای همین خودکشی را انتخاب کرده بود: آزادی مطلق. فراموشی ابدی.
هر چند در اعماق قلبش هنوز تردیدی بود: "اگر خدایی وجود داشته باشد چه؟" هزاران سال تمدن بشر خودکشی را یک گناه بزرگ دانسته بود، توهینی آشکار به تمامی ادیان: انسان برای بقا میجنگید، نه برای تسلیم. نژاد انسان باید زاد و ولد کند. جامعه به کارگر نیاز دارد. یک زوج، حتی هنگامی که عشق هستی خود را وا مینهد، باید دلیلی برای در کنار یکدیگر ماندن داشته باشند. و یک کشور به سربازان، سیاستمداران و هنرمندان نیاز دارد.
- «اگر خدا وجود داشته باشد، میداند که درک بشر محدود است. او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بیعدالتی هست، حرص و تنهایی هست. بدون شک او قصد خیر داشته، اما نتیجۀ آن فاجعه آفرین بود. اگر خدا وجود داشته باشد، در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند، بخشنده خواهد بود، و شاید حتی از این که ما را وادار کرده و وقتمان را آن جا بگذرانیم، معذرت بخواهد.»
محرمات و موهومات به جهنم. مادر مؤمنش میگفت:
«خداوند از گذشته، حال و آینده با خبر است.» در این صورت، خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشی خواهد انجامید، به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد.
ورونیکا احساس تهوع خفیفی کرد که مدام شدیدتر میشد.
تا چند لحظه بعد، دیگر نمیتوانست ذهنش را بر میدان بیرون پنجرهاش متمرکز کند. میدانست زمستان است، احتمالاً ساعت چهاربعد از ظهر بود و خورشید داشت به سرعت غروب میکرد. ورونیکا میدانست آدمهای دیگر به زندگی ادامه میدهند. در همان لحظه، مرد جوانی از پای پنجرهاش گذشت و او را دید، و اصلاً نمیدانست دارد میمیرد. گروهی از نوازندههای بولیویایی- راستی بولیوی کجاست؟ چرا مقالات مجلهها این را نمیپرسند؟ - برابر مجسمۀ "فرانس پر سرِن"، شاعر بزرگ اسلووِنیایی مینواختند که چنان تأثیر ژرفی بر روح مردم کشورش گذاشته بود.
Podcast reviews
Read کتاب گفت ... podcast reviews
m4h_s4w 2023/08/16
چقد عالی
صدا و لحن و نحوه خوندن کتاب ها فوق الادستتتت🌺
Podcast sponsorship advertising
Start advertising on کتاب گفت ... relevant audience podcasts
You may also like to advertise on these Podcasts

4.727535588
This Past Weekend w/ Theo Von
Theo Von

4.713016375
The Tim Dillon Show
The Tim Dillon Show

4.115971458
The Tucker Carlson Show
Tucker Carlson Network

4.828046452
Huberman Lab
Scicomm Media

4.240683
To Be The Man
Podcast Heat | Cumulus Podcast Network

4.41511432000
The Ben Shapiro Show
The Daily Wire

4.2155648
TENNIS.com Podcast
TENNIS.com Podcast/Tennis Channel Podcast Network

4.510851772
The Joe Budden Podcast
The Joe Budden Network

4.611642506
The Bulwark Podcast
The Bulwark

4.711485390
Matt and Shane's Secret Podcast
Matt McCusker & Shane Gillis