1790289501
شعر با صدای شاعر

Advertise on podcast: شعر با صدای شاعر

Rating
★★★★★
5
from
5 reviews
Categories
Country
United States
This podcast has
348 episodes
Language
English
Explicit
No
Date created
2025/01/13
Latest episode
2026/10/30
Average duration
5 min.
Release period
4 days

Description

شعر معاصر و ادبیات ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید. دانلود و شعرهای بیشتر در تلگرام ما. ادبیات | شعر | غزل | ترانه | شعر نو | هنر | هوشنگ ابتهاج | احمد شاملو | شعرخوانی | براهنی | شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Unlock شعر با صدای شاعر podcast Email contact info,
Listeners & Audience details

Email contact information

Direct podcast contact details

Listeners

Audience numbers & engagement insights

Audience details

Podcast Insights

Podcast episodes

Check latest episodes from شعر با صدای شاعر podcast


فریدون مشیری | دست‌هامان
2026/10/30
▨ نام شعر: دست هامان ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟ - دست، آری، ز دل و دیده گرامی‌تر: دست! زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان بی‌گمان دست گرانقدرتر است هر چه حاصل کنی از دنیا دستاورد است هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین دست دارد همه را زیرِ نگین سلطنت را که شنیده‌ست چنین؟ شرف دست همین بس که نوشتن با اوست خوش‌ترین مایهٔ دلبستگی من با اوست . در فروبسته‌ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی بارها بر سرخود بانگ زدم : - هیچت ار نیست مخور خون جگر دست که هست! بیستون را یاد آر دست‌هایت را بسپار به کار کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار ! وه چه نیروی شگفت‌انگیزی است  دست‌هایی که به هم پیوسته است! به یقین، هر که به هر جای، در آید از پای دست‌هایش بسته است دست در دستِ کسی یعنی: پیوند دو جان دست در دست کسی یعنی: پیمان دو عشق دست در دست کسی داری اگر ، دانی، دست چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست؛ لحظه ای چند که از دست طبیب گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد؛ نوشداروی شفا بخش‌تر از داروی اوست چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست دست، گنجینه مهر و هنر است : خواه بر پردهٔ ساز خواه در گردنِ دوست خواه بر چهرهٔ نقش خواه بر دندهٔ چرخ خواه بر دستهٔ داس خواه در یاری نابینایی خواه در ساختن فردایی آنچه آتش به دلم می‌زند، اینک، هر دم سرنوشت بشرست داده با تلخی غم‌های دگر دست به هم ! بار این درد و دریغ است که ما تیرهامان به هدف نیک رسیده است، ولی دست هامان، نرسیده است به هم ! ▨  فریدون مشیری ۱۳۲۹ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
حسین پناهی | سه شعر کوتاه (با صدای شاعر)
2026/10/26
▨ سه شعر کوتاه از حسین پناهی ▨ شاعر: حسین پناهی ▨ با صدای: شاعر ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ ـــ یک ـــ برمیگردم با چشمانم که تنها یادگار کودکی من‌اند آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟ ـــ دو ـــ به من بگویید فرزانگانِ رنگ و بوم و قلم چگونه خورشید را تصویر می‌کنید که ترسیمش سراسر خاک را خاکستر نمی‌کند؟ ـــ سه ـــ هیچ‌وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی کشیدم شبیه نیمه‌سیبی که به خاطر لرزشِ دستانم در زیر آواری از رنگ‌ها ناپدید ماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بیژن الهی | آزادی و تو
2026/10/23
▨ شعر: آزادی و تو - بخش اول شعر ▨ شاعر: بیژن الهی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــــــــ به تصویر درختی که در حوض زیر یخ زندانی‌ست چه بگویم؟ من تنها سقف مطمئنم را پنداشته بودم خورشید است که چتر سرگیج‌هام را همچنان که فرو نشستن فواره‌ها از ارتفاع گیج پیشانی‌ام می‌کاهد – در حریق باز می‌کند؛ اما بر خورشید هم برف نشست. چه بگویم به آوای دور شدن کشتی‌ها که کالاشان جز آب نیست – آبی که می‌خاست باران باشد – و بادبان‌هاشان را خدای تمام خداحافظی‌ها با کبوتران از شانه‌ی خود رم داده‌ست؟ ▨ بیژن الهی از کتاب شعر «جوانی‌ها»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی ۱۱۱ ───────♪ ─────── بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نیما یوشیج | در فروبند
2026/10/20
▨ نام شعر: در فروبند ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــــــــــــــ در فروبند که با من دیگر رغبتی نیست به دیدار کسی؛ فکر کاین خانه چه وقت آبادان بود بازیچه‌ی دست هوسی. هوسی آمد و خشتی بنهاد طعنه‌یی لیک به بی‌سامانی، دیدمش، راه از او جستم و گفت: بعد از اینت شب و این ویرانی. گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟ گفت: تصویر سرابی بود آن. گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟ گفت: اشارت ز خرابی بود آن. گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟ گفت: آتش زده‌ی سوخته‌ای ست، استخوان‌بندی بام و در او مرگ را لذت اندوخته‌ای‌ست. گفتمش: خنده نبندد پس از این آفتابی، نه چراغی با من. گفت: آن به که بپوشی از شرم چهره‌ی خویش به دست دامن. دست غمناکان -گفتم- اما از پس در به زمین می‌ساید. -خنده آورد لبش- گفت: ولیک هولی استاده به ره می‌پاید. می‌درخشد گر افق، اهرمنی‌ست نیم‌سوزیش به کف دود اندود. مرد آن در که امیدش بگشاد با بیابان هلاکش ره بود.   جاده خالی‌ست، فسرده‌ست امرود هرچه می‌پژمرد از رنج دراز. مرده هر بانگی در این ویران هم‌چو کز سوی بیابان آواز. وز پس خفتن هر گل، نرگس روی می‌پوشد در نقشه‌ی خار. در فروبند دگر هیچ‌کسی، نیستش باکس رای دیدار. ▨ نیما یوشیج فروردین ماه ۱۳۲۷ ـــــــــــــــــــــــــ نشانه‌گذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادله‌برانگیز بوده است. نشانه‌گذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مشفق کاشانی | نمی‌دانم کیم
2026/10/17
▨ نام شعر: نمیدانم کیم ▨ شاعر: مشفق کاشانی ▨ با صدای: مشفق کاشانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چون حبابی خانه بر دوشم، نمی‌دانم کیم خالی از دریاست آغوشم، نمی‌دانم کی‌ام دود ِشمع ِکُشته‌ام، در انجمن پیچیده‌ام در عزای خود سیه‌پوشم نمی‌دانم کیم تا پیام از گوهر ِخود گیرم از گرداب وحی پای تا سر چون صدف گوشم نمی‌دانم کیم سایبان ِسایه‌ی کمرنگ خود گم کرده‌ام یاد ِاز خاطر فراموشم، نمی‌دانم کیم مرغ ِآتش‌بال ِ پر افشانده بر خاکسرتم خشم ِآتشگاه ِخاموشم، نمی‌دانم کیم داغ هرجا گُل کند باغِ شقایق می‌شود بر سَر ِهر داغ می‌جوشم، نمی‌دانم کیم سر به صحرا می‌گذارم تا شهیدستان ِ دوست نای ِ چوپان، بانگ ِچاووشم،، نمی‌دانم کیم زان می ِباقی که ساقی ریخت در پیمانه‌ام طاقت از دل شد، ز سر هوشم، نمی‌دانم کیم گاه تبریزم کند افسون به شعر ِشهریار گاه با افسانه در یوشم، نمی‌دانم کیم رازی از عین القضاتم، رمزی از شکوی الغریب خانی از خون ِ سیاووشم، نمی‌دانم کیم ▨ عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی  متخلص به مشفق Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یدالله رویایی | میوه‌های ملال
2026/10/14
▨ نام شعر: میوه‌های ملال ▨ شاعر: یدالله رویایی ▨ با صدای: یدالله رویایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــ تو می‌گریزی و من، در غبار رویاها هزار پنجره را بی‌شُکوه می‌بندم به باغ سبزِ نوید تو می‌سپارم خویش هزار وسوسه را در ستوه می‌بندم تو می‌گریزی و پیوند روزهای دراز مرا چو قافلهٔ سنگ و سرب می‌گذرد درنگِ لحظهٔ سنگینِ انتظار، چو کوه به چشمِ خستهٔ من، پای درد می‌فشرد تو می‌گریزی چونان که آب از سر سنگ ز سنگِ لال نخیزد نه شِکوه، نه فریاد تو می‌گریزی چونان که از درخت، نسیم درختِ بسته نداند گریختن با باد تو می‌گریزی و با من نمی‌گریزی، لیک غمِ گریز تو بالِ شکیب می‌شکند چو از نیامدنت بیم می‌کنم، با من نگاهِ سبز تو نقش فریب می‌شکند بیا که جلوهٔ بیدارِ هر چه تنهایی‌ست به نوشخندِ گوارای مهر، خواب کنیم به رویِ تشنگیِ بی‌گناهِ لب‌هامان هزار بوسهٔ نشکفته را خراب کنیم تو می‌گریزی اما -دریغ! می‌ماند خیال خستهٔ شب‌ها و میوه‌های ملال اگر درست بگویم، نمی‌توانم باز به دست حوصله بسپارم آرزوی وصال ▨ یدالله رویایی شعر «میوه‌های ملال» از مجموعه شعر از دوستت دارم‌ شامل شعرهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۷ چاپ اول: ۱۳۴۷ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
عالمتاج قائم مقامی | پیام به ناآمدگان | صدای مریم کوشا
2026/10/10
▨ نام شعر: پیام به نا آمدگان ▨ شاعر: عالمتاج قائم مقامی ▨ با صدای: مریم کوشا ▨ پالایش و تنظیم: شهروز _________ ۱ ای به دنیای ما نیامدگان! گر نمی‌آمدید، خوش‌تر بود خاصه آن‌را که در کتاب ازل سرنوشتی به نام مادر بود کاش این دسته در مشیمهٔ مام مانده بودی اگر میسر بود تا که خالی شدی ز شرِ بشر این زمین، کش نه شور و نه شر بود. * * * تو نمی‌آمدی، درین شک نیست، اختیارت به دست خویش ار بود بسته شد نطفه‌ بی ارادهٔ تو که مشیت بر آن مقرر بود نه به دلخواه در رحم رفتی که در آن ره، پدرت رهبر بود نه برون آمدی از آن به مراد که‌ت برون آمدن مقدر بود. کاش بالای فکر سرکش من با تقاضای عصر هم‌بر بود یا که مغزی چنان‌که هست مرا در سر مرد نفس‌پرور بود یا درین سر، به جای مغزِ فهیم مغز خر بود، مغز اَستر بود ور مجسم نمی‌شدی، باری آرزوی دلم مصور بود * * * هله ای در جهان نیامدگان! هستی ما ز مرگ بدتر بود رنج ما را اگر نوشتندی مثنوی را هزار دفتر بود مرگ در کام ما ز تلخی عمر دلنشین‌تر ز شهد و شکّر بود کار ما بود در کف دو خدا کان یکی اکبر، این یک اصغر بود آن خدا بر فلک که یزدان است این خدا بر زمین که شوهر بود. ۲ روزگار شما نیامدگان به امید خدای خوش‌تر باد خانهٔ عیش ما سیه‌دل بود کاخ عمر شما منور باد {شاخ آمالتان همیشه بهار نخل امیدتان برآور باد} بر شما دختران آینده زندگی جمله نور و شکّر باد از سرشک غم و نشاط شراب چشمتان خشک و کامتان تر باد اختران را اگر اثر باشد روزتان خوش ز سیر اختر باد {آسمان را دگر شود رفتار زندگی را نظان دیگر باد} زن برون آید از اسارت مرد ور فراتر نشد، برابر باد من نگویم که همچو ما، آن مرد خار در پای و خاک بر سر باد قرنها بوده جنس زن مقهور قرنها جنس زن مظفر باد * * * ▨ عالمتاج قائم‌مقامی متخلص به ژاله از کتاب دیوان عالمتاج قائم‌مقامی (ژاله)، انتشارات ما، ۱۳۷۴: ۱۴۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
هوشنگ ابتهاج | جمع پراکنده
2026/10/06
▨ نام شعر: جمع پراکنده (رحیل) ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــــــ فریاد که از عمرِ جهان هر نفسی رفت دیدیم کز این جمعِ پراکنده کسی رفت شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ زین‌گونه بسی آمد و زین‌گونه بسی رفت آن طفل که چون پیر از این قافله در ماند وان پیر که چون طفل به بانگِ جَرَسی رفت از پیش و پسِ قافله‌ی عمر میندیش گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت ما هم‌چو خسی بر سر دریای وجودیم دریاست؛ چه سنجد که بر این موج خسی رفت رفتی و فراموش شدی از دلِ دنیا چون ناله‌ی مرغی که ز یاد قفسی رفت رفتی و غم آمد به سر جای تو، ای داد بیدادگری آمد و فریادرسی رفت این عمر سبک‌سایه‌ی ما بسته به آهی است دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نصرت رحمانی | میعاد در لجن
2026/10/01
▨ نام شعر: میعاد در لجن ▨ شاعر: نصرت رحمانی ▨ با صدای: نصرت رحمانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــ رقصید پر زد، رمید از سرِ انگشتِ او پرید [سکه] گفتم: خط پروانه‌ی مسین پرواز کرد چرخید، چرخید پرپر زنان چکید؛ کفِ جویِ پُر لجن. تابید، سوخت فضا را نگاه‌ها بر هم رسید در هم خزید در سینه عشق‌های سوخته فریاد می‌کشید: ـ ای یأس، ای امید! آسیمه‌سر به‌سوی «سکه» تاختیم از مرز هست و نیست تا جوی پُر لجن با هم شتافتیم آنگه نگاه را به تنِ سکه بافتیم. پروانهٔ مسین آیینه‌وار! بر پا نشسته بود در پهنهٔ لجن! و هر دو روی آن خط بود خطی به‌سوی پوچ، خطی به مرز هیچ اندوه لِرد بست در قلبواره‌اش و خنده را شیار لبانش مکید و گفت: پس… آه، نقش شیر!؟ رویید اشک خاموش گشت. گفتم: کُنام شیر لجن‌زار نیست، نیست! خط است و خال گذرگاهِ کرم‌ها اینجا نه کشتگاه عشق و غرور است میعادگاه زشتی و پستی‌ست. از هم گریختیم بر خط سرنوشت خونآبه ریختیم. ما هر دو باختیم ما هر دو باختیم. ▨ نصرت رحمانی از دفتر شعر »میعاد در لجن» منتشر شده به سال ۱۳۳۵ Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شهریار | ای وای مادرم | دکلمه ساعد باقری
2026/09/28
▨ نام شعر: ای وای مادرم ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: ساعد باقری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ تذکر: نسخه‌های دیگری از شعر موجود است که طولانی‌تر است، اما متن شعر ارایه شده در اینجا منطبق بر نسخه‌ی خوانش شده توسط استاد ساعد باقری است. ــــــــــــــــــ ۱ آهسته باز از بغل پلّه‌ها گذشت در فکرِ آش و سبزی بیمار خویش بود امّا گرفته دور و برش هاله‌ای سیاه او مرده است و باز پرستارِ حال ماست در زندگیّ ما همه جا وول می خورد هر کنجِ خانه صحنه‌ای از داستان اوست در ختم خویش هم به سرِ کارِ خویش بود بیچاره مادرم ۲ هر روز می‌گذشت از این زیرپلّه‌ها آهسته تا به هم نزند خوابِ نازِ من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغلِ کوچه می‌رود چادرنماز فلفلی انداخته به سر کفشِ چروک‌خورده و جورابِ وصله‌دار او فکر بچّه‌هاست هر جا شده هویج هم امروز می‌خرد بیچاره پیرزن، همه برف است کوچه‌ها ۵ انصاف می‌دهم که پدر رادمرد بود با آن همه درآمد سرشارش از حلال روزی که مُرد روزی یک سال خود نداشت امّا قطارهای پُر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله های دعای خیر این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ ۶ نه، او نمرده، می‌شنوم من صدای او با بچّه‌ها هنوز سر و کلّه می‌زند؛ ناهید، لال شو بیژن، برو کنار کفگیر بی‌صدا دارد برای ناخوشِ خود آش می‌پزد ۷ او مُرد و در کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پیِ سرسلامتی یک ختم هم گرفته شد و پُر بدک نبود بسیار تسلیت که به عرضه داشتند؛ لطف شما زیاد امّا ندای قلب، به گوشم همیشه گفت: این حرف‌ها برای تو مادر نمی‌شود. ۸ پس این که بود؟ دیشب لحافِ رد شده بر روی من کشید لیوان آب از بغل من کنار زد، در نصفه‌های شب. یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب نزدیک‌های صبح او باز زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا، راز و نیاز داشت نه، او نمرده است. ۱۱ او پنج سال کرد پرستاری مریض در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد امّا پسر چه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ تنها مریضخانه، به اُمّیدِ دیگران یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد. ۱۲ در راه قُم به هرچه گذشتم عبوس بود پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین دریاچه هم به حال من از دور می گریست تنها طواف دور ضریح و یکی نماز یک اشک هم به سوره‌ی یاسین من چکید مادر به خاک رفت. ۱۴ آینده بود و قصّه ی بی مادریّ من ناگاه ضجّه‌ای که به هم زد سکوت مرگ من می‌دویدم از وسط قبرها برون او بود و سر به ناله برآورده از مغاک خود را به ضعف از پی من باز می‌کشید دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع ترسان ز پشت شیشه‌ی در آخرین نگاه باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمه‌باز: از من مشو جدا. ۱۵ می‌آمدم و کلّه‌ی من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب می‌کنند پیچیده صحنه‌های زمین و زمان به هم خاموش و خوفناک همه می‌گریختند می‌گشت آسمان که بکوبد به مغز من دنیا به پیش چشم گنه‌کارِ من سیاه وز هر شکاف و رخنه‌ی ماشین غریو باد یک ناله‌ی ضعیف هم از پی دوان دوان می‌آمد و به مغر من آهسته می‌خلید: تنها شدی پسر. ۱۶ باز آمدم به خانه چه حالی! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دل‌شکسته بود: بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی؟ تنها نمی‌گذارمت ای بینوا پسر! می‌خواستم به خنده درآیم ز اشتباه امّا خیال بود ای وای مادرم ▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مومن قناعت | آبشار
2026/09/25
▨ نام شعر: آبشار ▨ شاعر: مومن قناعت ▨ با صدای: لایق شیرعلی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ ای آبشار! آیينه‌ی بی‌غبارِ من یارِ زمان کودکی بی‌قرار من از روزهای رفته تویی یادگار من آهنگ‌های رفته را تکرار می‌کنی یاد به خواب رفته را بیدار می‌کنی راز مرا به لفظ خود اظهار می‌کنی داری به یاد لحظه‌ای آن خوب‌منظری کآمد به آب صبح‌دم، آن کرته پرپری پای برهنه روی گل، آن چوجه‌ی پری موی سیاه بر قد موزون، چو آبشار چشمی چو چشمه‌ی صفا، رویی چو نوبهار قدی به مثل شرشره، لرزان و بی‌غبار گل‌خنده می‌زد و گلِ در آب می‌فکند طفلی به آب، گوهر نایاب می‌فکند سوزی به جانِ بچه‌ی بیتاب می‌فکند می رفت رنگ و رونق گلزار می‌شکست می‌آمد و ز آمدش خمار می‌شکست لب‌تشنگیِ تشنه‌ی دیدار می‌شکست آن دخترک که بود مرا؟ بلکه خواهرم یا در بهارِ نورسی، او بود دلبرم یا چون کبوتر سفید، او بود هم‌پرم هرکس که بود، او مرا از جان عزیز بود جانم ز جانِ شربتِ او، ریز ریز بود روزی که چون دو ساحلِ دریا جدا شدیم دریا صدا نموده و ما بی‌صدا شدیم در تارهای شرشره هر دو نوا شدیم آن لحظه‌های بی‌بدل، گویی به خواب رفت عمر عزیز بچگی، مانند آب رفت چون کبکِ ... آمد و لیکن شتاب رفت ای آبشار باز بیا در کنار من بنواز آن ترانه را چون یادگار من باری نمای صورت آن نوبهار من ▨ پی نوشت: کَرته: در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده که به معنی پیراهن است شرشره: در لغت‌نامه‌ی دهخدا آمده؛ آبشار کوچک و کم آب یا جایی است که رشتهٔ باریکی از آب از فاصلهٔ نسبةً زیاد به پایین ریزد خواه در هنگام ریزش از روی سنگ و بستری سراشیب و تقریباً عمودی سرازیر شود، یا این فاصله را در میان فضا طی کند. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اردلان سرفراز | پرسش | با صدای شاعر
2026/09/21
▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر) ▨ شاعر: اردلان سرفراز ▨ با صدای: اردلان سرفراز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ تو بزرگ‌ترین سوالی که تا امروز بی‌جوابه نه تو بيداری، نه تو خواب نه تو قصه و کتابه برای دونستن ِ تو همه‌ی دنيا رو گشتم از ميون ِ آتش و باد خشکی و دريا گذشتم آسمون شولای خواب و فرشِ من خاکِ زمین بود مرهم زخمای پاهام هفتا کفش آهنین بود تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم بی‌جواب اومدم اما حالا از خودت مي‌پرسم؛ تو رو بايد از کدوم شب از کدوم ستاره پرسيد از کدوم فال و کدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد تو رو بايد از کدوم گل از کدوم گلخونه بویيد تو رو بايد با کدوم اسب از کدوم قبيله دزديد غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد تو و باید از چی پرسید از ته ِدره‌ی ظلمت يا نوک ِ قله‌ی خورشيد اونور ِاين‌جا و اون‌جا اونور ِامروز و فردا عمق ِ روح ِ آبی آب ته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرا مثل زندگی مث ِ عشق تو هميشه جاری هستی تو صراحت طلوع و ذات ِ هر بيداری هستی مثل خورشيد مثل دريا روشنی و با صراحت تو صميميت ِ آبی واسه شستن جراحت غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد از ته دره‌ی ظلمت يا نوکِ قله‌ی خورشيد تو رو از صدای قلبم لحظه‌به‌لحظه شنيدم تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشيدم مثل حس کردن گرما يا حضور ِ يه صدايی به تو اما نرسيدم ندونستم تو کجایی تو رو بايد از کی پرسيد تو رو بايد با چي سنجيد تو رو حس می‌کنم اما کاشکی چشمام تو رو می‌ديد غايب ِ هميشه حاضر کاشکی چشمام تو رو می‌ديد ▨ شاعر: اردلان سرفراز آهنگساز: فرید زلاند تنظیم کننده: آندرانیک خواننده: گوگوش Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
فخرالدین مزراعی | شرمنده ز عمر | صدای علی‌اکبر یاغی‌تبار
2026/09/18
▨ نام شعر: شرمنده ز عمر ▨ شاعر: فخرالدین مزارعی ▨ با صدای: علی‌اکبر یاغی‌تبار ____________ نیست آسان به چنین ورطه دوام‌آوردن توسنِ معرکه در زیر لگام آوردن بام را بردن در لعنت و دشنام به شام شام، پردغدغه در بیم به بام آوردن شیرِ نر بودن و در جلدِ خر ماده شدن تن به بی‌غیرتیِ خاصِ عوام آوردن عصب کوفته را داده به تاراجِ غضب آنچنان‌ترکُنِ شورنده به‌جام‌آوردن در گریز از خود و از خیل امیرانِ کلام رو به هم‌صحبتیِ شُربِ مدام آوردن زن‌به‌مزدی بشد افسانه و، اکنون هنر است مزه‌ی باده برِ فاسقِ مام آوردن صبح بیرون‌زدن از خانه چُنان ببر و به شام خون‌چکان لاشه‌ی زخمین به کنام آوردن خوک را گر به لطافت بتوان شب‌پره کرد پختگی را نتوان در دلِ خام آوردن خلق را دیدن در قیدِ قعودی جاوید لیک در قافیه ترسان ز قیام آوردن تیغ بر نای و هراسان سرِ تسلیم فرود به رجزخوانیِ هر تخم حرام آوردن نتوانستن بی‌وسوسه‌ی هول و هراس به شب از این‌همه، یک روز تمام آوردن ترس را دادن در قعرِ رگ و ریشه رسوب خوف با مایه‌ی تمکین به قوام آوردن روز و شب بر سر این فاجعه شرمنده ز عمر مهر و مه را به تماشا لب بام آوردن نه کرامات، قرمساقی و بی‌غیرتی است این‌همه دیدن و اینگونه دوام آوردن آبروریزی ارباب سخن دیدن و سخت خاک بر فرقِ امیرانِ کلام آوردن ▨ فخرالدین مزارعی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه می‌گوید؟
2026/09/15
▨ نام شعر: ایران چه می‌گوید ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــ می‌کشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضی‌ها به شویی این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی ای خدا، ای آسمان، ای آسمان‌ها، ای خدایان! همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟ من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی داشتم مُلکی که می‌پیمود خورشیدش به روزی یعنی از سویی‌ش پیدا می‌شد و پنهان به سویی از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بی‌پایاب جویی دید این خورشید و می‌داند که روی این زمین‌ها از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی دید این خورشید و می‌داند که شاهان جهان را بوسه بر درگاه من می‌بود سنگین آرزویی بی‌گمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد اشک‌ریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟ من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی! من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی! جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی! آنک آن‌جا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری! اینک این‌جا بود، کاین‌جا شانه زد شیرین به مویی! خود همین‌جا بود؛ کاین‌جا تاخت بهرامی به گوری پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1) بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، این‌جا پادشاهی ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی! خم شد این‌جا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی! خرد شد آن‌جا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی! بود در هرگوشه‌ای چون بیشه شیری، نامداری! بود در هر دامنی چون کوه‌ببری، تندخویی! تازه می‌شد جانشان چون گل ز باد نوبهاران باد اگر می‌بردشان از جنگ و از پیکار سویی! باج‌ها بگرفته‌ام هر سال، از هر پایتختی خسروی‌ها کرده‌ام هر روز، بر هر شهر و کویی! بوده‌ام یک روز اندر پهنه‌ی گیتی سواری ملک‌ها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گویی زاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکم تکه‌ی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟! من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانم من زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟! دل به امّیدِ وصال من کسی خرم ندارد جز کسی کاو را سری بی‌مغز باشد؛ چون کدویی! تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوری‌ها می‌کشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی! ▨ "دکتر مهدی حمیدی شیرازی" به سال ۱۳۲۴ برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن ــــــــ (1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
کارو (کاراپت دردریان) | بر سنگ مزار
2026/09/12
▨ نام شعر: بر سنگ مزار (الا ای رهگذر) ▨ شاعر: کارو ▨ با صدای: کارو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ـــــــــــــــــ اَلا ای رهگذر! منگر چنين بيگانه بر گورم چه می‌خواهی؟ چه می‌جويی در اين كاشانه‌ی عورم؟ چه‌سان گويم؟ چه‌سان گريَم حديث قلب رنجورم؟ از اين خوابيدنِ در زير سنگ و خاک و خون خوردن نمی‌دانی، چه می‌دانی كه آخر چيست منظورم؟ تن من لاشه‌ی فقر است و من زندانیِ زورم كجا می‌خواستم مردن!؟ حقيقت كرد مجبورم چه شب‌ها تا سحر عريان، به سوزِ فقر لرزيدم چه ساعت‌ها كه سرگردان، به ساز مرگ رقصيدم از اين دورانِ آفت‌زا، چه آفت‌ها كه من ديدم سكوت زجر بود و درد بود و ماتمِ زندان هر آن باری كه من از شاخسارِ زندگی چيدم فتادم در شب ظلمت، به قعر خاك، پوسيدم ز بس كه با لب محنت،‌ زمينِ فقر بوسيدم كنون كز خاك غم پُر گشته اين صد پاره دامانم چه می‌پرسی كه چون مردم؟ چه‌سان پاشيده شد جانم؟ چرا بيهوده اين افسانه‌های كهنه بر خوانم؟ ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهری كه خونِ ديده، آبم كرد و خاکِ مرده‌ها، نانم همان دهری كه با پستی به سندان كوفت دندانم به جرم آن‌که انسان بودم و می‌گفتم انسانم ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بدمستی وجودم حرف بی‌جايی شد اندر مكتب هستی شكست و خرد شد، افسانه شد، روزم به صد پستی كنون ای رهگذر! در قلبِ اين سرمای سرگردان برای خدمتی ناچیز کن آزاد اگر هستی؛ به جای گريه، بر قبرم بكن با خونِ دل، دستی كه: تنها قسمتش زنجير بود از عالم هستی نه غم‌خواری، نه دلداری، نه كس بودم در اين دنيا {در عمق سينه زحمت، نفس بودم در اين دني} همه بازيچه پول و هوس بودم در اين دنيا {پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در اين دنيا} به شب های سكوت كاروان تيره‌بختی‌‌ها سراپا نغمه‌ی عصيان، جرس بودم در اين دنيا به فرمانِ حقيقت رفتم اندر قبر، با شادی كه تا بيرون كشم از قعرِ ظلمت، نعشِ آزادی! ▨  کاراپت دردریان (متخلص به کارو) ــــــــــــــــ پی‌نوشت اول: در نسخه‌ی چاپ شده، چند سطر اضافه‌تر از خوانش شاعر وجود دارد که در اینجا داخل آکولاد {} آمده است. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Podcast reviews

Read شعر با صدای شاعر podcast reviews


5 out of 5
5 reviews

Podcast sponsorship advertising

Start advertising on شعر با صدای شاعر relevant audience podcasts


What do you want to promote?